Wednesday, July 9, 2014

تمثیل موسا و عصا؛ امیر حکیمی / نخست تیر 1393



«کدام دست آنچنان دوست خواهد بود که خنجر را نه تا دسته که تا دست در سینه بنشاند؟»  
                 
                                     معصوم پنجم / هوشنگ گلشیری

(به جای اشاره)
بخشی از یک نامه

«ملال.

از دست رستخیز حوادث کجا رویم
ما را
میان بادیه
باران   گرفته است
                   - صائب

آدم زاده‌ی آوارگی‌ست و چون آواره‌ست، اگر چشم و گوش بخواباند، از این همه دیوار که بر هیچ بالا رفته، از درهایی که به هیچ باز می‌شوند، از پنجره‌های شکسته و آدمهای خمیده که اگر به یاد آورند راوی روایت گم‌گشتگی‌‌اند، می‌شود شاعر. که چون وسواس دارد، و وسواسش را در کلمه میریزد، پوست و گلویش را، آنچه "آنجا"ست، بیرون او، کلمه‌ست و او تا خودش را به آن برساند، آن "جا" و کلمه می‌شود، دیگر بیرونِ او نیست [...]»

                                                                     امیر، 8 ژوئن 2011

پی‌نوشت - فارسی زبان غریبی‌ست. باید مراقبت کنم از کلمه‌ها که بی‌جا نیفتند. کلمه وفا ندارد، سیل می‌شود، آدم را می‌برد در هیاهوی خودش می‌خواباند و آدم فراموش می‌کند از آنچه می‌خواست بگوید. آنچه می‌خواستم بگویم این است که امکانات زیادی در این زبان هست که این زبان را مرموز کند، من به ضمیر چسبیده‌ام، به سوم شخصی که همیشه در ابهام است، تو باید بدانی این "او" کیست و تو می‌توانی کاری کنی که این او هرگز به شناسایی نرسد و تو اعتراف نکرده باشی.

 

دریافت کتاب:   تمثیل موسا و عصا
               (لینک جایگزین)                 
امیر حکیمی
بازسپاری نخست: تیر 1393
کتابخانه دو – ال   Do-Library                                                                                                                                             

Monday, July 7, 2014

آوازهای پشت برگها؛ حسین رسائل / چاپ نخست 1347




اشاره.


         «آوازهای پشت برگها» نخستین دفتر شعر حسین رسائل است. سال ۱۳۴۷، در انتشارات روز چاپ می‌شود. رسائل که نقاشی هم می‌کرد، ابتدا در هنرستان نقاشی پسران تهران تعلیم می‌بیند، سپس وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای تهران می‌شود و بعد‌تر نیز ـ حدود سالهای ۱۳۵۰،۵۱ـ دو، سه سالی به آمریکا می‌رود و به تحصیل سینما و نقاشی می‌پردازد. پس از بازگشت به وطن،‌ به واسطه‌ی کتاب «آوازهای پشت برگها» با فریدون رهنما ـ که آن سال‌ها در تلویزیون ملی بود ـ آشنا شده و به گروه «ایران‌زمین» می‌پیوندد و زیر نظر رهنما مشغول پژوهش و فیلم‌سازی می‌شود.


    پیش از آن سال‌ها، در حلقه‌ی دوستانی زیست می‌کند که مهم‌ترین آن‌ها محمدرضا اصلانی است. دفتر چاپ‌شده‌ي «آوازها و مقامه‌ها» گزیده‌ای است از دوره‌های گوناگون شعری‌ی شاعر که پس از درگذشت وی، به همت دوست دیرینه‌اش، محمدرضا اصلانی، در سال ۱۳۸۵ توسط نشر مشکی منتشر گردیده است.

    اما شروع فعالیت‌های ادبی رسائل به پیش از سال ۱۳۴۷ باز می‌گردد. با دوستان و نزدیکان حلقه‌ای را تشکیل می‌دهند که همگی فارغ‌التحصیل دانشکده‌ی هنرهای زیبا بودند و شعرهایشان را در سال ۱۳۴۴، در کتابی تحت عنوانِ «شب‌های نیمکتی، روزهای باد» چاپ می‌کنند. از میان اعضای این گروه می‌توان از مهدي سحابي، حسين رسائل، منوچهر صفرزاده، فرشيد ملكي و قدسي قاضي‌نور نام برد.

«چيزي كه براي ما در آن زمان مساله بود، علاوه بر ايماژيست‌هاي انگليسي و فرانسوي، پلاستيسيته تصوير بود. نه اينكه يك تصوير، صرفاً ادبي باشد. بلكه يك تصوير چگونه يك فضاي ملموس بصري ايجاد كند. من شخصاً روي اين مساله كار مي‌كردم و چندان ارتباطي هم با اين گروه نداشتم. هر چند كه دوست‌شان داشتم. من اصلاً يك شاعر محفلي نبودم. من با گروهي از بچه‌های دانشكده‌ی هنرهاي تزييني بوديم و بعد هم جدا شديم و همان گروه هم بودند كه كتاب «شب‌هاي نيمكتي، روزهاي باد» را منتشر كردند. يعني نفري صد تومان گذاشتند و اين كتاب منتشر شد.].. [ما در سال 45 با نام «موج نو» مواجه شديم. اين شعرها محصول سال‌هاي 41 تا 43 است. بهار 44 كتاب «شب‌هاي نيمكتي...» منتشر شد. من اصلاً فكر نمي‌كردم كار مدرني انجام مي‌دهم.» («دیدن جهان مرا منقلب می‌کند» گفت‌وگو با محمدرضا اصلانی/ روزنامه‌ی اعتماد، سه شنبه، 29 شهريور 1390 - شماره 2265)

   پس از کتاب «شب‌هاي نيمكتي...»، دو شعر دیگر از حسین رسائل به نام‌های «طرح ۱و ۲»، در «جزوه‌ی شعر» شماره‌‌های ۷و۸، در مهر و آبانِ سال ۱۳۴۵ و زیر نظر اسماعیل نوری‌اعلاء چاپ می‌شود.
   اما رسائل در سال ۱۳۴۷ و پس از چاپ کتاب «‌آوازهای پشت برگها» توجه جامعه‌ي ادبی و اصحابِ شعر مدرن ایران را به خود جلب می‌کند: ابتدا دوست نزدیک او، محمدرضا اصلانی در شماره‌ی اول «کتابِ روز» در شهریور همان سال، نقدی بر کتاب رسائل می‌نویسد.(«نقدی بر مجموعه‌ی موج نوئی حسین رسائل با نام آوازهای پشت برگ‌ها»، محمدرضا اصلانی/شماره‌ی اول کتاب روز، شهریور ۱۳۴۷)

یدالله رویایی در مصاحبه‌ای با مجله‌ی فردوسی در همان سال، در معرفی چهره‌های درخشان شعرِ «موج نو» و سپس درباره‌ی «‌آوازهای پشت برگها»، چنین می‌گوید:

«در بین این نسل چهره‌های درخشانی هستند. مثلاً احمدی و الهی و اردبیلی. ]... [و اگر دقیق شویم و بخواهیم از تلاش‌های تازه‌تر حرف بزنیم، به گروه «شعر دیگر» و در آن میان به پرویز اسلامپور می‌رسیم.]...[ یا از شخصی به نام رسائل یاد کنم که کتابی از او دیدم که حکایتی داشت از آن شیفتگی‌ و از آن اسارت با جرقه‌هایی از به ‌دنبال آن دویدن.» (مجله‌ی فردوسی، شماره‌ی ۸۹۶، هفتم بهمن ۱۳۴۷)

اما اسماعیل نوری‌اعلاء که پیش‌تر بانی‌ی چاپ شعرهای رسائل در جزوه‌های شعر شده بود، در مجله‌ي بازار ـ که یکی از دو مطبوعه‌ی شهر رشت تا پیش از انقلاب بود ـ در خلال گفتگویی با شهرام شاهرختاش، چنین به مسئله اشاره می‌کنند:

 شاهرختاش - «فکر مي‌کنم حدفاصلی هست بین شعری که به نثر نوشته شده و قصه‌ای که منثور است. و این تفاوت در ذات شعر و قصه است. شعری که منثور است همیشه در این خطر است که به صورت قصه یا یک انشاء و توصیف درآید. مثلاً من بسیاری از مطالب کتاب «آوازهای پشت برگها»ی حسین رسائل را دارای منطق شعری نمی‌دانم.» (از گفتگوی اسماعیل نوری‌اعلاء با شهرام شاهرختاش، مجله‌ی بازار رشت، شماره‌ی ۳۴،‌ بهمن ۱۳۴۷)

    دو ماه بعد اسماعیل نوری‌اعلاء در کتاب «صور و اسباب... » در بابِ «مشکل‌سرایی» در شاخه‌ی نااصیل موج ‌نو می‌نویسد. او قسمتی از جریان موج نو را به «موج نوِ مشکل‌» معرفی می‌کند و آن‌ها را «اصیل» نمی‌داند و در توصیف این تقسیم‌بندی‌ی شخصی، چنین‌ می‌گوید:

«اگر در شاخه‌ی اصیل موج نو، کوشش در به وجود‌ آوردن وسایل ایجاد رابطه همچنان برقرار است، در این شاخه‌ی دوم [موج نوی مشکل] شعر به صورت مشکل و نامفهوم و اصم درآمده و گاه ایجاد رابطه با آن غیرممکن می‌شود. [...] اولین کسی که در این راه قدم می‌زند بیژن الهی است. [...] پس از او می‌توان از بهرام اردبیلی، پرویز اسلامپور، هوتن نجات، حسین رسائل و حمید عرفان نام برد که هر یک در راه این مشکل‌گوئی به شدت افراط‌کارند.» (صور و اسباب در شعر امروز ایران، اسماعیل نوری‌اعلاء، صص ۳۱۹ - ۳۲۰. انتشارات بامداد، فروردین ۱۳۴۸)

   طرح روی جلد کتاب اثر منوچهرصفرزاده، مشهور به مش‌صفر است. مش‌صفر از شناخته‌شده‌ترین طراحان و نقاشان معاصر است که همچنان پس از 40 سال مشغول به کار است و در طراحی و نقاشی فیگوراتیو و اکسپرسیونیستی صاحب سبک است. برای فیلم «شطرنج باد»ِ محمدرضا اصلانی طراحی لباس کرده است. او از دوستان نزدیک حسین رسائل از دوران هنرستان نقاشی بود و طرح روی جلد «آوازهای پشت برگها» و احتمالن چند کتاب شعر دیگر در آن سال‌ها، اثر اوست.
به ضمیمه‌ی بازنشر الکترونیکی‌ی این کتاب، دو عکس پرتره از حسین رسائل که مربوط به سال‌های انتهای دهه‌ی 40 شمسی و همزمان با انتشار دفتر «آوازهای پشت برگها»ست، و همچنین دو تصویر از آثار نقاشی‌ی وی قابل دسترسی است. یکی از نقاشی‌ها مربوط به دوره‌ی مدادرنگی‌های اوست، که امضایش سال 68 است ـ و در گالری نشر نقره در همان سال‌ها نمایشگاهی از آن دوره‌ی کاری برپا می‌شود ـ و دیگری مربوط به دوره‌ای‌ست که با الهام از پرده‌های نقالی قهوه‌خانه‌ای و داستان‌های مذهبی‌ تصویر شده است. این اثر امضا ندارد ولی مربوط به نیمه‌ی دوم دهه‌ی هفتاد شمسی تا پیش از درگذشت‌ شاعر در سال 81 است.

حسین رسائل در سال ۱۳۲۱ متولد و در سال ۱۳۸۲ چشم از جهان فروبست.

«اگر می‌آمدم ــ همه چیز تمام می‌شد ــ چون هم‌اکنون که هستم و همه چیز  تمام  شده‌ است   ــ  در هر حال چیزی نخواهد ماند ــ »

خواندنِ «آوازهای پشت برگها» پیش از آن‌که ذهن را به یک وضعیتِ «شعرخوانی» دعوتی باشد، قدم‌زدن است؛ پیاده‌روی ست با شاعر، کنار شاعر،‌ در زیر و سطح بوم نقاشی‌شده‌ی او، در کوچه‌های مدینه‌ی نه‌چندان فاضله‌ی او، که باید آن را در یک شبِ هول، گشت و گشت و دستِ آخر از آن «برای زیارت خدایی عازم شد»: «و تو داری توی ذهن راه قدم می‌زنی.»

زبانِ «آوازهای پشت برگها»، از حیث نشانه‌شناسی‌ی روایت، دچار سرگیجه‌های قدوسی است. شاعر/راوی چنان رسولی مبعوث، زرتشت‌گونه از کوه پایین می‌آید، به راه می‌افتد و دست خواننده را می‌گیرد، می‌برد به برهوت خشک سورئالیستیک فانتزی‌هایش؛ به مهمانی پیامبران در جنگلِ سیاه و سردِ سیاره‌ای، که درختان‌اش راه می‌روند؛ چنان که در شب تولد یوحنا معمدان:

   The popular belief was that the night before the Ivan Kupala's Day (St.John Baptist's Day) trees would move from place to place and talk among themselves; animals and even herbs would also talk to each other, because that night they would obtain magic power. (See more)

«در ماه‌های سخت پنجره
شب‌ها درخت نمی‌خوابید
و در کنار چاه قدم می‌زد»
(آوازهای، پشت برگها، حسین رسائل)

در تمام‌وقتِ مساحی‌ی این ارض نیمه موات، تمامی عناصر و یافته‌ها و دیده‌ها به پیروی از شاعر برخاسته و با وی قدم زدن همراه می‌شوند؛ تا خواننده که آخرین رسیده‌ی این قافله است، نیز. شعر رسائل پیش از آن‌که خوانده شود، به خوانش جهان برمی‌خیزد و از خوانش خویش می‌گریزد. پیچیدگی‌های زبان شعری همراه با فرم غیر معمول نوشت و تقطیع نامعمول بندها و سطرها (نگاه کنید به شیوه‌ی فاصله‌گذاری‌ها و خطوط تیره‌ی فواصل، به مثابه‌ی پایان‌بندها) و ارجاعات مدام و مداوم به آرکی‌تایپ‌ها، اسطوره‌ها و شخصیت‌های روایات مذهبی، متن را برخاسته از سیر و سلوکی دقیق و شاعرانه در متون مذهبی کهن و کتب قدسی معرفی می‌کند. به نظر می‌رسد روایاتی از قصص‌الانبیاء، و همین‌طور نسخ کهن تفسیر قرآن، مانند «تفسیر قرآن پاک»، «کشف‌الاسرار و عدةالابرار» میبدی (منسوب به متن عربی خواجه عبدالله انصاری)، ترجمه‌ی تاریخ طبری و متونی از این دست، بیشترین تاثیر را بر ساز و کار دفتر موجود داشته است. به نمونه‌های تطبیقی زیر دقت کنید:

«پس یونس علیه السلام بلب کشتی شد و خویشت را بآب اندر افگند. خدای عز و جل آن ماهی را فرمود که فرو برش» (تاریخ بلعمی)
«ماهیانی که یونس را در یاد داشتند ـ و گوش‌شان از دعاها پر بود ـ»
(آوازهای، پشت برگها، حسین رسائل)

«و كاروانى آمد پس آب‏آور خود را فرستادند و دلوش را انداخت گفت مژده اين يك پسر است و او را چون كالايى پنهان داشتند و خدا به آنچه مى‏كردند دانا بود» (تفسیر قرآن پاک، به کوشش دکتر علی رواقی)
«و چاه را که قصه‌ی شبهای روشن خود را می‌خوانَد
و دلو که ــ حکایت یاران رفته را می‌گوید»
(آوازهای، پشت برگها، حسین رسائل)

«هدهد نازى بكرد و گفت: يا خليفة اللّه، چنين نشايد، مرا بر جاى علما بايد نشاند تا علم گويم و تو سماع كنى» (تفسیر سورآبادی، ص 124)
«اگر با هدهدی هم می‌آمدم ــ سرم را به سنگ می‌کوفتم ــ تا هیچ نگویم ــ»
(آوازهای، پشت برگها، حسین رسائل)

«و عصايت را بيفكن پس چون آن را همچون مارى ديد كه مى‏جنبد پشت گردانيد و به عقب بازنگشت اى موسى مترس كه فرستادگان پيش من نمى‏ترسند» (قرآن 10:27)
«تو هنوز از مار می‌ترسی ــ»
(آوازهای، پشت برگها، حسین رسائل)

«و تو چه دانی که چیست شب قدر؟» (قرآن، 2:97)
«وَالْعَصْر/ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْر» (قرآن 1-2: 103)
«به عصر
گاهی که درختان تبریزی
برگ برگ
به شب می‌نشیند ــ»
(آوازهای، پشت برگها، حسین رسائل)

و البته حیف است که این سطر را هم همین‌جا مرور نکرد:

                           «به عصر        که چشمهای تو خُسران داردـ»
                                                              (بیژن الهی، به علی)

   «آوازهای پشت برگها» را مثل یک شعر بلند باید خواند. جرقه‌ای است، بر تل خاکستر خاموشی که دردهای شوخگن بشری را پوشانده‌ است. هنوز هم رد جاندارِ قصی‌شده‌ی شعر را بر این خاموشی دور می‌توان یافت که مانده تا امروز، و هنوز داغ است. قدم می‌زند هنوز و یگانگی می‌کند.

«تو  دوست منی ــ و عجیب مزوری ــ او ابلهانه دشمنی می‌کند ـ»


ارژنگ آقاجری، خردادماه ۱۳۹۳


            دریافت کتاب : آوازهای پشت برگها
          شعر حسین رسائل
          چاپ نخست 1347
          بازسپاری نخست تیر 1393- کتابخانه دو-ال


(خوانش چند از شعرهای این مجموعه با صدای ارژنگ آقاجری) 


          

Tuesday, July 1, 2014

پرویز اسلامپور / بازسپاری دیم خرداد 1393


»Ce jeu insensé d’écrire«
/ Mallarmé

اشاره.

این دفتر شعر اسلامپور با نام "پرویز اسلامپور" نخست بار بهمن هشتاد و شش، به لطف دوست بزرگوارم آرش جودکی در این صفحه بازسپاری شد. از آن روز تا امروز شعر حجم و در دل آن شعر دیگر، دیگر ناشناخته و گوشه‌گیر نمانده و این اسم‌ها و شعرها آنچنان که بود، به گوش غریبه نمی‌آید.

دوست عزیز من، ارژنگ آقاجری چندی پیش نسخه‌ی دیجیتالی از همان کتاب را با توضیح مختصری برایم فرستاد. توضیح اینکه اولن او این نسخه را به دقت و با ذوق فراوان به رنگ و روی اصل کتاب که در دسترس‌اش بوده ساخته و آماده کرده به همان رسم و ویراست و افزون بر این، جاهایی اشتباه تایپی و افتاده‌گی‌هایی که گویا در کتاب به نظرش آمده تصحیح کرده است.


این تصحیح (منظور از تصحیح، تصحیح اشتباه تایپی و افتادگی‌ست) کار بسیار دشواری‌ست چون هرکس شعرها را خوانده باشد خوب می‌داند که مثلن تشخیص «سایه‌تی» (که در نسخه نخست آمده) یا «سایه‌یی» (در این نسخه) در این سطر:

از پر خفاش که حلقه‌ای برگیری
اینجا نشسته‌تر از سایه‌[...]

از مفهوم شعر تقریبن غیرممکن است، اما از آنجا که در ادامه‌ این شعر هرگز خطاب دوم شخص به کار گرفته نشده، شکل دومی (سایه‌یی) به درست نزدیک‌تر می‌آید. با این همه گنگی شعرها، امکان تصحیح (هرچند در جاهای محدودی) را بسیار دشوار می‌کند.


دیگر؛ خوراک نوستالژیکی‌ست شکل و شمایل دیجیتالی این کتاب، متفاوت از هر نسخه‌ای که تا امروز به این صفحه سپرده شده. این‌که پی‌دی‌اف و دیگر اشکال کتاب‌های دیجیتال آن حال و هوا و  مزه و بو را ندارند، اگرچه حال و هوای دیگری‌ست، غیابی را پیوسته یادآوری می‌کند: غیاب کالبد؛ که چیزبوده‌گی کتاب را به پرسش می‌کشد... (من قصد داشتم درباره این غیاب، یا این شکل دیگر حضور، یادداشتی بنویسم بر پیشانی این کتاب که آن را به وقت دیگری گذاشتم تا بازسپاری این نسخه بیش ازین به تاخیر نیفتد).  
به هر روی این نسخه از سایر کتابهایی که تا امروز به این کتابخانه سپرده شده حجیم‌تر درآمده و دریافت آن حوصله می‌خواهد.

                   «می‌لرزد این خون در مرگ
                   تیره می‌شود و

                   می‌چکد»
                  

دریافت کتاب: پرویز اسلامپور
چاپ 1349، چاپخانه گیلان
(بازسپاری نخست بهمن 1386)
بازسپاری دیم خرداد 1393 
کتابخانه دو-ال  Do-Library           



Thursday, June 19, 2014

رساله یک کلمه میرزا یوسف خان مستشارالدوله (به همراه دو پیوست انتقادی) / خرداد 1393

                                                 «بی تربیت آزادی و قانون نتوان داشت»
                        بهار

اشاره.


اگرچه رساله «یک کلمه» بارها در شکل‌های مختلف به چاپ رسیده، بی‌مناسبت ندیدم آن را، به افزوده‌ی دو پیوست انتقادی، از روی نسخه‌ی چاپ سنگی‌ای که در دسترسم بود آماده‌سازی و اینجاسپاری کنم. چه که اولن باید آن را بارها و بارها خواند تا مبانی شکست مشروطیت در زنجیر مشروعیت را شناسایی کرد و از طرف دیگر با نگاه به نامه‌ی آخوندزاده دانست که فرق و فاصله‌ای‌ست از پیجوی حق و حقیقت تا آنکه به رسم صلاح دست به کار اصلاح به دستیاری هر امکان، می‌برد.
پیوست دوم که مقاله‌ای‌ست به این شناخت کمک‌یار است. 

رساله‌ی «یک کلمه» :
اقتباس – ترجمه‌ای از اصلی‌ترین مواد، به تشخیص میرزا یوسف‌خان، و نه همه‌ی آن - از اصول قانون اساسی‌ی فرانسه (مقدمه‌ی قانون اساسی پس از انقلاب کبیر 1789) است، همان‌که حالا به عنوان اعلامیه‌ی حقوق بشر شناخته می‌شود. مستشارالدوله آن را در سال 1286 هجری قمری (1870 میلادی) در پاریس نگاشته است و گویا در سال 1287 به چاپ رسیده است.  
فریدون آدمیت در اندیشه‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده درباره مستشارالدوله و یک کلمه می‌نویسد:
«در 1286 رساله‌ی معروف یک کلمه را نوشت و سال بعد در تهران منتشر کرد. نامی که اول بر آن نهاده بود «روح‌الاسلام» بود. به گفته‌ی خودش: در این کتاب "به جمیع اسباب ترقی و سیویلیزاسیون از قرآن مجید و احادیث صحیح، آیات و براهین پیدا کرده‌ام که دیگر نگویند فلان چیز مخالف آیین اسلام یا آیین اسلام مانع ترقی و سیویلیزاسیون است."[1]
اما آن رساله روح‌الاسلام نبود. درواقع همان‌طور که خودش نوشته "اصول کبیره و اساسیه"ی قانون "کونستیتسیون" 1789 فرانسه بود. [الخ]»[2]
و در «فکر آزادی» چنین:
«تاجایی که به تحقیق پیوسته او [مستشارالدوله] در ایران اولین نویسنده‌ای‌ست که  گفت منشاء قدرت دولت اراده‌ی جمهور است. وی می‌نویسد: "اختیار و قبول ملت اساس همه‌ی تدابیر حکومت است و این کلمه از جوامع‌الکلام است". درخصوص تفکیک قدرت دولت از قدرت روحانی نیز اولین‌بار او سخن راند. این فکر نو و مترقی را نیز در ایران آورد که افراد مُسلم و غیر مسلم (یعنی اقلیت‌های مذهبی) از نظر حقوق اساسی برابرند و همچنین که شاه و گدا در برابر قانون مساوی هستند. میرزا یوسف‌خان با توجه به افکار عامه و مقتضیات زمان کوشش کرده آن اصول قانون اساسی فرانسه را با مبانی شرع اسلامی تطبیق دهد. از اینرو در تایید اصول مزبور از آیه‌های قرآن و احادیث و اخبار و گفته‌های علمای بزرگ اسلام شواهدی آورده است»[3].

ماشاالله آجودانی در مشروطه‌ی ایرانی در نفوذ و اهمیت آن چنین می‌گوید:
«یک کلمه، سالها به عنوان یکی از منابع مهم مربوط به مشروطیت و آزادی، مورد مطالعه آزادی‌خواهان و مشروطه‌خواهان ایران بود. نوشته‌های او، جزو ادبیات سیاسی زمان مشروطیت برای انجمن‌های مخفی مشروطه‌خواه "سرمشقی وافی" و "دستورالعملی بود که از قرار آن، رفتار" می‌شد. در شرح حال مستشارالدوله به کرات نوشته‌اند: هنگامی‌که او را زنجیر کرده، به قزوین تبعید و زندانی کردند، کتاب یک کلمه را آن‌قدر بر سرش کوفتند که بر اثر عوارض آن، چشمانش آب آورد[4]

دو پیوست انتقادی:

یک – نامه میرزا فتحعلی آخوندزاده در نوامبر 1875 (آبان 1254 شمسی و شوال 1292 قمری) حدود پنج سال پس از نوشتن اصل رساله به میرزا یوسف خان نوشته شده و در آن آخوندزاده اگرچه چنین کتابی را سراپا بی‌فایده نمی‌داند اما می‌نویسد « یادگار خوب‌ است، و نصیحت مفید است ولیکن برای ملت مرده نوشته شده است. در ایران مگر کسی به نصیحت گوش می‌دهد؟ در یوروپا نیز سابقن چنان خیال می‌کردند که به ظالم نصیحت باید گفت که تارک ظلم شود. بعد دیدند که نصیحت در مزاج ظالم اصلن موثر نیست. پس خودش به واسطه‌ی عدم ممانعت دین در علوم ترقی کرده، فواید اتفاق را فهمید و با یکدیگر یک دل و یک جهت شده، به ظالم رجوع نموده گفت: از بساط سلطنت و حکومت گم شو!
پس از آن کنستیتسیونی را، که شما در کتاب خودتان بیان کرده‌اید، خود ملت برای امور عامه و اجرای عدالت وضع کرد.»
و در ادامه به نقد رساله می‌پردازد.

دو – مقاله‌ی «جای خالی اصل حاکمیت ملت در رساله یک کلمه» را دوست فرزانه‌ام آرش جودکی یک سال پیش‌تر از این، در ژانویه 2013 نوشت که در همان اوقات در رسانه‌ها منتشر شد. من با اجازه‌ی او همان مقاله را در این مجموعه بازسپاری کرده‌ام. مقاله‌ای که با نگاه به نامه‌ی انتقادی آخوندزاده، از پرسپکتیو همان روزگار، خوانش مستشارالدوله از «اعلامیه حقوق بشر و شهروند 1789» فرانسه و بازنویسی آن در آن دوره را به چالش می‌کشد.


                                                                                                خرداد 1393
                                                                                                 امیر حکیمی



[1]  نامه مستشارالدوله به میرزا فتحعلی، 29 جمادی‌الثانی 1286، نامه‌ها، ص 372.
[2]  ص 155، اندیشه‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده، فریدون آدمیت، خوارزمی، 1349
[3]  ص 186، فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، فریدون آدمیت، سخن، 1340
[4]  ص 258، مشروطه ایرانی، ماشاءالله آجودانی، اختران، 1382






                        
میرزا یوسف خان مستشار الدوله، آخوندزاده، آرش جودکی
بازسپاری نخست از روی چاپ سنگی (چاپ 1287): خرداد 1393
مجموعه کتابهای "پرسه در مشروطه"
کتابخانه دو-ال Do-Library